صفحه در حال بارگذاری است!
لطفا کمی صبر کنید...
| |
![]() |
![]() |
|
| حـــــــرف هـــــــای یــــــک دل |
|
تنهايي را دوست دارم ، نمي دونم چرا ، شايد به خاطر سکوتش ، شايد به خاطر آرامشش ، شايد به خاطر دل تنگي هايي که فقط تو تنهايي از آدم سراغ مي گيرند، واقعا دنياي عجيبيه شايد به خاطر تنهاييش و شايد هم به خاطر اينکه ....... خــدا هـــم تـنـهاســت آدما به گونه اي زندگي ميکنند که گويي هرگز نميميرند و به گونه اي ميميرند که گويي هرگز زندگي نکرده اند.پس کي ميخوان بفهمن که فقط چند ثانيه طول ميکشد تا زخم هاي عميقي در قلب همديگه ايجاد کنن اما سال ها طول ميکشه تا آن زخم ها التيام بخشن شايد هم هرگز ............ . پس کي ميخوان بدونن آدم هايي هستند که آنها را دوست دارند فقط نميدونن که چگونه احساساتشان را نشان دهند عجب دنیایی شده که بی شرمی هنر میشه، حیا افسانه |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 12:27 توسط «مهدی» |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
نمي دانم تا چه وقت و تا کجا ادامه خواهم داد شايد تا طلوع فردا شايد تا آنسوي شب مي دانم تا خواب شب پره ها راهي نيست مي دانم شب دوباره زنجره ها خواهند خواند مي دانم راهي براي گريز نيست مي دانم قلبي که بخشيده شود بازگشتي دوباره برايش نيست اما نمي دانم تا چه وقت و تا کجا ادامه خواهم داد پس هر شب تو را خواهم خواند شايد باد صدايم را به گوش تو بسپارد نمي دانم ولي من هميشه به انتظار خواهم ماند شايد تا ابد دوباره زمزمه هاي تو را بشنوم شايد تا ابد دوباره تو را ببينم شايد تا ابد...............
|
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1388 اسفند 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 تیر 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 آذر 1386 تیر 1386 |
|
RSS
|