تبليغاتX
◄◄۞♥♥♥ پـایـتـخـت غـــم♥♥♥۞
حـــــــرف هـــــــای یــــــک دل
 

 سلام دوستان عزیزم: 

دلم بدجوری از این زمونه گرفته ...................

لعنت به این زندگی .... وقتي که گريه کرديم گفتن بچه است. وقتي که خنديديم گفتن ديونه است. وقتي که جدي بوديم گفتن مغروره. وقتي که شوخي کرديم گفتن سنگين باش. وقتي که حرف زديم گفتن پر حرفه.وقتی هم که ساکت شدیم گفتند عاشقه ......ولی اصلا این طوری نیست ، چون دیگه حالم از این قرتی بازیها به هم میخوره ، عشق دیگه در این زمونه معنی نداره ، همش شده هوس ..........

 

مي خواستم زندگي كنم در را بستند،مي خواستم ستايش كنم ،گفتند خطر ناك است،مي خواستم گريه كنم ،گفتند بهانه است،مي خواستم بخندم گفتند ديوانه است،به راستي سخن گفتم، گفتند بيهوده است، پس فرياد كشيدم..........زندگي را نگه داريد مي خواهم پياده شوم

 

اگر روزی مُردم تابوتم را سياه کنيد تا همه بدانند سياه بخت بودم. بر روي سينه ام تکّه يخی بگزاريد تا به جای معشوقم برايم گريه کند. چشمانم را باز بگزاريد تا همه بدانند چشم انتظار معشوقم بودم.و آخرين خواسته ي من از شما اينکه دستانم را ببنديد تا همه بدانند خواستم ولی نتوانستم.

بعد از مرگم تکه یخی به شکل صلیب بر روی سنگ قبرم بگذارید تا با اولین طلوع خورشید اب شودوبه جای یار برایم گریه کند

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 20:16  توسط «مهدی» | 

خواستم تنهایی رو معنی کنم

 

اولین کاری که کردم به خودم نگاه کردم

 

و به دور و برم

 

خودم رو تنهای تنها کنار درختی خشک و دریا دیدم

 

فهمیدم تنهایی یعنی

 

خودت باشی و خدایت

 

خودت باشی و دل شکسته ات

 

خوت باشی و یک دنیا حسرت

 

 

خودت باشی و اشکهای پشیمانی ات


 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 22:16  توسط «مهدی» | 

بی دل و خسته در این شهرم و دلداری نیست .............................غم دل با که توان گفت که غمخواری نیست

 

شب به بالین من خسته به غیر از غم دوست .......................................زآشنایان کهن یارو پرستاری نیست

 

یارب این شهر چه شهری است که صد یوسف دل.........................به کلافی بفروشیم و هیچ خریداری نیست

 

فکر بهبود خود ای دل بکن از جای دگر........................................که در این شهر طبیب دل بیماری نیست 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 22:10  توسط «مهدی» | 

 يه دختر خوب هیچوقت زودتر از اینکه از شیر بگیرنش عاشق نمی شه
یه دختر خوب بیشتر از 3 ساعت توی حموم نمی مونه
یه دختر خوب وقتی بلد نیست رانندگی کنه چرا باید زور بزنه و با گل پسرا کل کل کنه
یه دختر خوب توی روی مامانش وانمیسته و به خاطر قراری که داره (و سرکاره) 100000 تا دروغ نمی گه
یه دختر خوب از مثلاً 6 ساعت وقت کلاس خودش 5 ساعتش رو نمی پیچونه
یه دختر خوب یواشکی دست تو جیب باباش نمی کنه
یه دختر خوب دستمال دماغ باباشو برنمی داره بندازه رو سرش مثل روسری
یه دختر خوب با همسایشون که خوشگل تره لج نمی شه
یه دختر خوب به خاطر پوست و رنگ بدنش باباشو انقدر تو خرج نمی اندازه
یه دختر خوب وقتی معنی ترانه های خارجی رو نمیدونه مجبور نیست که واسه کلاس اونا رو گوش بده
یه دختر خوب توی قرار با پسر کلاس زورکی نمی آد و پدر کارمند بیچاره اش رو مدیرعامل و رئیس قلمداد نمی کنه
یه دختر خوب دیگه به دختر افغانی ها حسودی نمی کنه
یه دختر خوب وقتی از پسری خوشش اومد و داشت از حسودیش می ترکید 10000 تا عیب و ایراد روی پسر نمی زاره
یه دختر خوب شب زود نمی خوابه که صبح زود بیدار بشه که بتونه صافکاری و نقاشی کنه
دختر خوب برای اینکه مورد توجه قرار بگیره اسمشو عوض نمیکنه (صغرا= هانی - کبری= شانی)
یه دختر خوب از دماغ فیل نمی افته که نه؟
یه دختر خوب توی مسافرت به خاطر کسی که روش کلید کرده، باباشو توی منگنه قرار نمی ده که بابا تندتر برو!
یه دختر خوب عکسهای پسر خوشگلا مانند حمید گودرزی شادمهر عقیلی و نخ سوزن محمدرضا گلزار رو به در و دیوار اتاقش نمی زنه
یه دختر خوب وقتی لباس آنچنانی برای خودنمایی ندارد از همسایگانش قرض نمی کند
امضاء: اتحادیه "همینه که هست" و "حقیقت تلخ است

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 21:50  توسط «مهدی» | 

۱- وای این انگشتر رو کی خریده ؟ چقدر قشنگه !!!!!
۲- وای الهام جون نبودی امروز من با اون پسره قرار داشتیم . اینقدر با هم حرف زدیم . حتی اسم بچه هامون هم انتخاب کردیم .
۳- من خیلی دلم میخواد آی دی این پسره رو بدست بیارم تا باهاش چت کنم .
۴- امروز یه پسره خوشتیپ و با کلاس توی دانشگاهمون اومده بود . هر چی عشوه و ناز کردم براش تحویلم نگرفت . مگه من خوشکل نیستم .
۵- دیروز که با دوست پسرم قرار داشتیم میخواست با من کارهای بد بد کنه ولی من جلوشو گرفتم . طفلکی خیلی ناراحت شد . حالا میترسم که نکنه بره یه دوست دختر دیگه بگیره .
۶- سارا دیدی چه پسره مودبی توی فروشگاه بود . حتی توی صورتمون هم نگاه نکرد . خیلی پسره سر به زیری بود من که دلم پیشش گیر کرده .
۷- مینا دختر با خودت چیکار کردی . چرا این همه چاق شدی . حالا باید بری بدن سازی اندامت رو بسوزونی تا این لباسهای تنگی که گرفتی اندازه ی تنت بشه .
۸- راستی شیلا امشب میایی خونه ی ما . امشب جشن تولد منه . حتما بیا . چون میخواهیم کلی برقصیم .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 21:47  توسط «مهدی» | 

یه کبوتر همیشه باید عشق پرواز داشته باشه و گرنه اسیر می شه...
یه قناری باید به خوش آوازیش ایمان داشته باشه و گرنه ساکت می شه...
یه لب همیشه باید توش خنده باشه و گرنه زود پیر می شه...
یه دفتر نقاشی باید خط خطی باشه و گرنه با کاغذ سفید فرقی نداره...
یه جاده باید انتها داشته باشه و گرنه مثل یه کلاف سر در گمه...
یه قلب پاک باید به یه نفر ایمان داشته باشه و گرنه فاسد می شه...
یه چشم اشک آلود..یه دل غم آلود...یه کبوتر عاشق...
یه قناری خوش آواز...یه لب خندون...یه جاده با انتها...
یه دفتر نقاشی...یه دیوار استوار...یه قلب پاک و...
اینا همه یه جایی معنی داره جاییکه:
چشمای اشک آلودت رو من پاک کنم... دل غم آلودت رو من شاد کنم...
شنونده ی آواز قشنگت من باشم... لبای کوچیکت و من خندون کنم...
نقاش دفتر خاطراتت من باشم... پاکی قلبت رو با عشقم معنی کنم..
از اینکه بهم تکیه میکنی احساس مسئولیتم بیشتر میشه...!!
چند وقته احساس می کنم بزرگ شدم...
چون یه حس درونی بهم میگه دیگه مال خودم نیستم...

+ نوشته شده در  شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 20:30  توسط «مهدی» | 
 

هردو ،دست در دست هم داشتند توی خیابانها راه می رفتند. خیلی خوشحال بودند. آخه برای سفر به این شهر، برنامه های جالبی توی ذهنشون بود. اونها توی این سفرِ كاری، هم كار می كردند و هم در كمالِ صفا و صمیمیت به گردش می پرداختند. قراربود كه برای شام به بهترین رستوران شهر برن امّا تا اون موقع، وقتِ زیادی داشتند و می خواستند با هم بگردند. دستشون توی دستِ هم بود كه پسر از دختر پرسید: چرا دستكشت را درنمی آوری؟

دخترك با كمی تردید و تأخیر جواب داد: آخه دستام زیاد عرق می كنن. خیلی زیاد. اونوقت...

آره درست می گفت و كفِ دستاش خیس عرق می شدن؛ امّا پسر گفت: نه عزیزم، اینجوری نمیشه. برام مهمّ نیست كه دستات خیس باشن. من می خوام دستهاتو بدونِ دستكش توی دستم حسّ كنم. اصلاً خودم خواستم. اگه مشكلی بود، خودم بهت می گم.

 دختر كه هنوز امتناع می كرد، با پافشاری پسر راضی شد. پس دستكشِ سفیدش را درآورد و با همون دستكش سعی كرد رطوبتِ كمی كه در كفِ دستش بود را پاك كند و دست در دستِ پسر گذاشت و با احتیاط به مسیرشون ادامه دادند. چند لحظه ای نگذشت كه كفِ دستش خیسِ عرق شد و نوعی احساسِ شرمندگی باعث شد تا سعی در آوردنِ عذرِ تقصیر كنه و به پسر گفت: دیدی گفتم. ببین چقدر دستم عرق كرده؟ حالا دستِ تو هم خیس شد.

پسر با چهره ای شاد و امّیدوار گفت: منم كه گفتم دوست دارم. من همینجوریشو دوست دارم. من از این موضوع بدم نمیاد. من این دستهای مخلصانه كه خیس عرق شده را به دستی كه دركمالِ زیبایی، عرقهاشو ریاكارانه پاك كرده باشند، ترجیح می دم.

  دستِ دختر را بیشتر فشرد و به راهشون ادامه دادند. درطول مسیر آنچنان رفتاركرد و درمورد مغازه ها صحبت كرد كه دختر كمتر متوجّه دستهاشون بشه. هروقت هم كه برای دیدنِ اجناس درون مغازه ای كمی از هم فاصله می گرفتند، در اوّلین فرصت خودش را به دختر می رسوند و دستشو در دست می گرفت.

      دختر متوجّه نبود كه كم كم عرق دستش خشك شد و دیگه عرق نكرد. آره دیگه عرق نكرد. این غیرِ ممكن بنظرش می رسید چون این موضوع را یك عیبِ مادرزادی برای خودش فرض كرده بود امّا پسر كه عاشقش بود، نمی تونست ناراحتی و نگرانی اونو ببینه. برای همین هم بود كه اصلاً مسئله عرقِ كفِ دستِ دختر براش چِندِش آور نبود. او آنچنان عاشق بود كه براش هیچ چیزی نمی تونست باعثِ جداییشون بشه؛ چه خواسته مسئله بسیار كم اهمیتی نظیرِ این موضوع.

   این معجزه عشق است. اگه معجزه عشقی دركارنبود، دستِ دختر از عرق کردن بازنمی ایستاد. آخه مَگه میشه مشكلی كه سالهای سال اونو زجرداده بود اینطوری و در كمتر از یكساعت حلّ بشه؟ ولی شد چون پسر ایمان داشت.

دیگه دستهای قشنگ و مهربونِ دخترك عرق نكرد. یعنی هروقت با پسر بود، عرق نمی كرد.

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 19:40  توسط «مهدی» | 

به نام خالق عشق
ثانيه ها چه دير مي گذرد وقتي انتظار ديدن تو مرا بي تاب ميکند  ثانيه ها چه با غرور جاي خود را ترک ميکنند وچه خود خواهند که بي تفاوت به اشک هاي من،آواز هميشگي تيک تيکشان را سر مي دهند.

 

تا حالا شده پيش خودمون فكر كنيم كه داريم چيكار ميكنيم هدفمون چيه اصلا براي چي زنده ايم تا حالا به آخر اين خط فكر كرديم كه چه جوري ميخوايم رخت ببنديم و وقتي از اينجا ميريم به همه آرزوهامون رسيديم يا نه وبرفرض كه رسيده باشيم

 كه چي كجارو گرفتيم اومديمو يه نام نيكي هم برجاي گذاشتيم مگه تو اين دنيا كسي ميدونه وفا چيه ......

 خدا وكيلي اينايي كه ميرن تا چند وقت تو ذهنمونن وتو افكارمون با هاش كلنجار ميريم خدا ميدونه كه ما ادما چه موجوداتي هستیم

قربونت برم خدا چه قدر غريبي روزمين........

 

آهاي عاشقان نه لازم است مجنون باشيد و نه فرهاد ، تنها خودتان باشيد ، همين و بس. آهاي عاشقان ، ساده نباشيد ، عشق را از ته دل بخواهيد و انتظار عشق را حتي تا پاي مرگ بكشيد.

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 19:26  توسط «مهدی» | 
 

دل مـــــن يه روز به دريــــا زد ورفت                    آســــــــــــتين همت وبالا زد و رفت

يه روزي بچــــــــه شد و تنگ غروب                    سنـــگ توي شيشه فردا زد و رفت

حيوونـــــي تـــــازگي آدم شده بود                     به سرش هــــــــــواي حوا زد ورفت

زنده ها خيلـــــي براش كهنه بودند                     خودشــــــو تو مرده ها جازد و رفت

دفتر گــــــذشته ها را پــــــــاره كرد                   نامــــــه فــــــــردا ها رو تا زد و رفت

هواي تازه دلش مي خواست ولي                     آخـــــــــــرش توي غبار ها زد ورفت

دنبال کلید خوشبختی میگشت                            خودشم قفلی رو قفلا زد و رفت

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 19:23  توسط «مهدی» | 

نذار بهت عادت کنم .......................................................جدایی سخته گل من

یه روز تو از این جا می ری ..............................................می شکنه تنها دل من

نذار بهت عادت کنم ...........................................................دچار یعنی موندگار

تو که نمی مونی پیشم ........................................................داغتو رو دلم نذار

نذار بهت عادت کنم ...................................................تا که جدایی سخت نشه

نهال عشقو بسوزون ....................................................تا که یه روز درخت نشه

ما که بهم نمی رسیم ..................................................حتی توی خواب و خیال

قسمت ما یکی نشد ......................................................حتی توی فنجون فال

نمی شه این پله ها رو .................................................. دوتا یکی کرد و رسید

دیواره سنگه بینمون ....................................................... نمی شه دیوا رو ندید

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 18:28  توسط «مهدی» | 
وای ببین چه بلایی سر عروس بیچاره اومده

زود باش روی «ادامه مطلب» کلیک کن دیگه!!!

 

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 18:17  توسط «مهدی» | 

وقتي با کسي که عاشقشي روبرو ميشي.. قلبت تندتر ميزنه

ولي وقتي با کسي که دوستش داري روبرو ميشي فقط خوشحال ميشي

وقتي با کسي که  عاشقشي... هستي زمستون پيش چشمات مث بهاره

ولي وقتي با کسي که  دوستش داري هستي ..زمستون فقط زيباست ..همين

  اگه تو چشماي کسي که عاشقشي نيگاه کني خجالت ميکشي و صورتت سرخ ميشه

ولي اگه تو  چشماي کسي که دوستش داري نيگاه کني لبخند ميزني

وقتي با کسي که عاشقشي هستي نميتوني هر چي تو دلت هست به زبون بياري..

ولي وقتي با کسي که دوستش داري هستي ..اين کارو ميتوني بکني... 

وقتي با کسي که عاشقشي هستي معمولا تو رفتارت راحت نيستي و خجالت ميکشي

ولي وقتي با کسي که دوستش داري هستي... تو خودت هستي و هر کاري دوست داري ميکني

تو نميتوني به طور مستقيم تو چشماي اوني که عاشقشي نيگاه کني

ولي تو ميتوني هميشه با لبخند و مستقيم تو چشماي کسي که دوستش داري نيگاه کني

وقتي کسي که عاشقشي گريه ميکنه تو هم به همراه او اشک ميريزي

ولي وقتي کسي که دوستش داري گريه ميکنه تو فقط تسکينش ميدي...

احساس عاشق بودن از چشم شروع ميشه ..

ولي دوست داشتن از گوش

ميدوني چه جوري؟؟ 

وقتي تو ميخواي کسي رو که دوست داشتي  ديگه  دوست نداشته باشي کافيه ديگه گوشات رو بگيري و به حرفاش گوش ندي و اهميتي ندي  و فراموشش کني

ولي وقتي ميخواي کسي رو که عاشقشي فراموش کني..چشمات رو ميبندي ولي عشق به صورت قطره اي اشک از چشمات مياد پايين...و مي ريزه روي قلبت و اون جا ميمونه

 تا ابد.... .. ..

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 14:34  توسط «مهدی» | 

 

 

                              

                                دستمال کاغذی به اشک گفت:

                                قطره قطره‌ات طلاست

                                یک کم از طلای خود حراج می‌کنی؟

                                عاشقم

                                با من ازدواج می‌کنی؟

                                اشک گفت:

                                ازدواج اشک و دستمالِ کاغذی!

                                تو چقدر ساده‌ای

                                خوش خیال کاغذی!

                                توی ازدواج ما

                                تو مچاله می‌شوی

                                چرک می‌شوی و تکه‌ای زباله می‌شوی

                                پس برو و بی‌خیال باش

                                عاشقی کجاست!

                                تو فقط

                                دستمال باش!

                                دستمال کاغذی، دلش شکست

                                گوشه‌ای کنار جعبه‌اش نشست

                                گریه کرد و گریه کرد و گریه کرد

                                در تن سفید و نازکش دوید

                                خونِ درد

                                آخرش، دستمال کاغذی مچاله شد

                                مثل تکه‌ای زباله شد

                                او ولی شبیه دیگران نشد

                                چرک و زشت مثل این و آن نشد

                                رفت اگرچه توی سطل آشغال

                                پاک بود و عاشق و زلال

                                او

                                با تمام دستمال‌های کاغذی

                                فرق داشت

                                چون که در میان قلب خود

                                دانه‌های اشک کاشت.

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 14:29  توسط «مهدی» | 

هميشه انقدر ساده نرو و مگذر لااقل نگاهي به پشت سرت کن

شايد کسي در پي تو مي دود و نامت را با صداي بي صدايي فرياد ميزند

و تو... هيچ وقت او را نديده اي

 

هيچ وقت رازت رو به کسي نگو. وقتي خودت نميتوني حفظش کني

چطور انتظار داري کسي ديگه‌اي برات راز نگهدار

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 18:31  توسط «مهدی» | 


 هر كسي هم نفسم شد دست آخر قفسم شد

من ساده به خيالم كه همه كار و كسم شد

اون كه عاشقانه خنديد خنده هاي من دزديد

زير چشمه مهربوني خواب يك توطئه ميديد

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 18:30  توسط «مهدی» | 

عشق یعنی مستی دیوانگی ........................................ عشق یعنی با جهان بیگانگی

عشق یعنی شب نخفتن تا سحر.................................. عشق یعنی سجده ها با چشم تر

عشق یعنی سر به دار اویختن................................ عشق یعنی اشک حسرت ریختن

عشق یعنی در جهان رسوا شدن..............................عشق یعنی مست و بی پروا شدن

عشق یعنی سوختن یا ساختن........................................ عشق یعنی زندگی را باختن

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 18:29  توسط «مهدی» | 

 

۱- جنگ صد ساله چقدر طول کشید؟
الف- 116 سال
ب- 99 سال
ج- 100 سال
د-150 سال

۲- کلاه های پاناما در چه کشوری تولید می شوند؟

الف- برزیل
ب- شیلی
ج- پاناما
د- اکوادر

۳-روس ها در چه ماهی انقلاب اکتبر را جشن می گیرند؟
الف- ژانویه
ب- سپتامبر
ج- اکتبر
د- نوامبر

۴- اسم شاه جرج ششم چه بود؟
الف- ادر
ب- آلبرت
ج- جرج
د- مانوئل

۵-نام جزایر قناری در اقیانوس آرام از کدام حیوان گرفته شده است؟
الف-قناری
ب- کانگورو
ج- توله سگ
د- موش

برای مشاهده پاسخ ها روی ادامه مطلب کلیک کنید

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 18:23  توسط «مهدی» | 
+ نوشته شده در  سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 18:14  توسط «مهدی» | 
موسی با عیسی سر یه دختر با هم تاس میندازن

عیسی جفت 6 میاره

موسی تاس میندازه جفت 8 میاره

عیسی میگه آخه بی جنبه 1 دختر ارزش معجزه داشت

 

برای خوندن ادامه جوک ها بر روی ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 18:13  توسط «مهدی» | 
چگونه يك زن را خوشحال كنيم؟چگونه يك مرد را خوشحال كنيم؟

باور کنید خیلی جالبه

برای خوندنش روی ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 19:51  توسط «مهدی» | 
مثل غروب ، يك غروب دلگير ، يك غروب نفسگير دلم گرفته است ...
دلم از همه چيز ، همه كس گرفته است ....
مثل ديوانه ها ، مثل يك ديوانه تنها و بي كس درد دل هاي دلم را با دلم در ميان مي گذارم .دلي كه خود پر از درد است ، دلي كه درون آن پوچ و خالي هست ميشود دردها را بشنود !
درد هايش را مي شنود تا شايد دوايي را براي آن بيابد...
دلم گرفته است مثل لحظه ي پر پر شدن شاخه اي از يك گل سرخ ...
مثل لحظه ي رفتن مهتاب در پشت ابرهاي سياه دلم گرفته است ...
احساس تنهايي در من بيشتر شده است و تنهايي جاي خالي دلم را با حضورش پر كرده است . دستانم را با دستان سردش گرفته است ، و مرا در آغوش بي مهر خود فرو برده است . لحظه اي دلتنگ مي شوم ، دلم ميگيرد ، احساس تنهايي ميكنم . كاش دلتنگ نمي شدم اي كاش احساس تنهايي نمي كردم .
چه لحظه هاي غريبي است ...نفسگير ...بي عاطفه و سرد .
چشماي خسته ، دل شكسته ، اي واي باز اين دل به غم نشسته !
آن زمان بود كه دواي درد خود را يافتم ...دواي تمام غم ها ، غصه ها و تنهايم .
يك قطره اشك ، دوقطره اشك .....گونه اي خيس و صداي نفسگير گريه هايم و در پايان آرام آرام و خالي شدم از غم و غصه ها !
آرام آرام شدم ....خالي شدم و بغض ديرينه ام شكسته شد .
كاش از همان اول مي دانستم دواي درد من درون چشمهايم هست....
+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 15:16  توسط «مهدی» | 

 

*دريا براي صرفه جويي در آب، كمتر موج مي فرستد.
* روزگار غريبي است. يكي در آبپاش گلاب دارد و يكي در گلاب پاش آب هم ندارد!
* فكرهايم تابعيت مغزم را از دست دادند.
* ساز شكسته را در دستگاه سكوت كوك مي كنم.
* سيب به درخت چسبيده، به قانون نيوتن دهن كجي مي كند.
* از دودلي خسته شده بودم، يكي از آنها را يدكي نگه داشتم.
* زنبور تنها پزشكي است كه بدون معاينه به مريض آمپول مي زند.
غروب از قايم‏باشك شب و روز خسته شد.

براي اينكه آدم خوش‏بيني شود، بيني‏اش را عمل كرد.

نگاهش آن‏قدر يخ بود كه وقتي نگاهم كرد، از شدت سرما لرزيدم.

در روز باراني چتر الگوي فداكاري است.

ضبط از صداي بلند نوار سردرد گرفت.

عكس توقف زمان است.

آسمان به زمين آمد ديد خبري نيست.

آلبالو گران بود، چشمانش انگور مي‏چيد.

هر لقمه‏اي را كه فرو ميدهم، معده‏ام فرياد مي‏زند: خوش آمدي!

وقتي مي‏خواهم حرف پنهاني بزنم، گوش‏هايم را مي‏گيرم.

براي اينكه حرفهاي بزرگي بزنم، دهانم را زير ميكروسكوپ ميگذارم.

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 15:16  توسط «مهدی» | 

سفيد=ساکت. آبي=گوشه گير. سبز=جذاب. ارغواني=زيبا. قرمز=باوفا. نارنجي=باهوش. قهوه اي =خسته کننده. صورتي=دوست داشتني. مشکي=مشکوک. خاکستري=پرحرف. کرم=مهربون. بنفش=پايه. يشمي=خوش تيپ. فيروزه اي=سرد. زرد=جدي. ياسي=گرم. طوسي=بامزه. نيلي=باحال. نقره اي=خوش خيال. طلايي=حسود. صدفي=خودخواه. پرکلاغي=بي جنبه. سرخابي=شيطون

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 15:16  توسط «مهدی» | 

پسرها 

با ماشين ميرن به بانک، پارک ميکنن، ميرن دم دستگاه عابر بانک
کارت رو داخل دستگاه ميذارن
کد رمز رو ميزنن، مبلغ درخواستي رو وارد ميکنن
پول و کارت رو ميگيرن و ميرن.

دختر ها

 

با ماشين ميرن دم بانک
در آينه آرايششون رو چک ميکنن
به خودشون عطر ميزنن
احتمالاً موهاشون رو هم چک ميکنن
در پارک کردن ماشين مشکل پيدا ميکنن
در پارک کردن ماشين خيلي مشکل پيدا ميکنن
بلاخره ماشين رو پارک ميکنن
توي کيفشون دنبال کارتشون ميگردن
کارت رو داخل دستگاه ميذارن، کارت توسط ماشين پذيرفته نميشه
کارت تلفن رو ميندازن توي کيفشون
دنبال کارت عابربانکشون ميگردن
کارت رو وارد دستگاه ميکنن
توي کيفشون دنبال تيکه کاغذي که کد رمز رو روش ياداشت کردن ميگردن
کد رمز رو وارد ميکنن
10 دقيقه قسمت راهنماي دستگاه رو ميخونن
کنسل ميکنن
كارت مياد بيرون و دوباره وارد مي كنند
دوباره کد رمز رو ميزنن
کنسل ميکنن
يه عابري كه از اونجا رد مي شده رو صدا ميزنن که کد صحيح رو براشون وارد کنه
مبلغ درخواستي رو ميزنن
دستگاه ارور (خطا) ميده
مبلغ بيشتري رو درخواست ميکنن
دستگاه ارور (خطا) ميده
بيشترين مبلغ ممکن در خواست ميکنن
انگشتاشون رو براي شانس رو هم ميذارن
پول رو ميگيرن
برميگردن به ماشين
آرايششون رو توي آينه عقب چک ميکنن
توي کيفشون دنبال سويچ ماشين ميگردن
استارت ميزنن
پنجاه متر ميرن جلو
ماشين رو نگه ميدارن
دوباره برميگردن جلوي بانک
از ماشين پياده ميشن
کارتشون رو از دستگاه عابر بانک بر ميدارن. (حواس نمي‌ذار براي آدم)
سوار ماشين ميشن
کارت رو پرت ميکنن روي صندلي کنار راننده
آرايششون رو توي آينه چک ميکنن
احتمالاً يه نگاهي هم به موهاشون ميندازن
ميندازن توي خيابون اشتباه
برميگردن
ميندازن توي خيابون درست
پنج کيلومتر ميرن جلو
ترمز دستي رو آزاد ميکنن. (ميگم چرا انقدر يواش ميره ...).

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 15:15  توسط «مهدی» | 

دنيا اين جوريه ديگه: اگه گريه کني ميگن کم آوردي ، اگه بخندي ميگن ديوونست ، اگه دل ببندي تنهات ميزارن ، اگه عاشق بشي دلتو ميشکنن ، با اين حال بايد لحظه اي را گريست ، دمي را خنديد ، ساعتي را دل بست و عمري عاشقانه زيست

 

برای خوندن بقیشون روی ادامه مطلاب کلیک کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 15:13  توسط «مهدی» | 

 

هيچ وقت از خدا نخواه که همه ي دنيا مال تو باشه ... هميشه از خدا بخواه کسي که همه ي دنياي توست مال کسي ديگه نباشه

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

از خدا پول خواستم، بانك داد، درخت خواستم، جنگل داد، اتاق خواستم، خونه داد، حالا ميترسم ازش تو رو بخوام يه گله گوسفند بده

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بی غیرته ميره خونه ميره حموم ميبينه يكي اونجاست:ميگه تو كي هستي :ميگه من غواصم :برمیگرده ميگه نميدونم اين ارتش چيكار ميكنه ديروز هم يه خلبان رو كمد بود

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

به تركه ميگن : اين خيابون كجا ميره؟ تركه ميگه : والا من چهل سال تو اين خيابون زندگي ميكنم , نديدم اين خيابون جايي بره

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

گویند مي توان خيلي دورها را نزديک احساس کرد! "به بالا نگاهي انداخت اشعه آفتاب به سويش زبانه کشيد دوباره سر به گريبان فرو برد پلکهايش را بر هم بست عزمش را جزم کرد اينبار هم چشم به آسمان دوخت ولي اين بار فرق داشت تحمل کرد تا ابرها کنار رفتند باز هم مقاومت کرد در حالي که اشک از رخسارش جاري بود رهگذري زو پرسيد: به چه خيره شده اي؟ روشندل عاشق جواب داد: به آتش فروزاني که بينايان از رويت آن عاجزند

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دنيا هم به آدماي خوش بين نياز داره هم به آدماي بد بين چون آدماي خوش بين هواپيما ميسازن افراد بد بين چترنجات....

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مدرسه ما : پايگاه جهنمي، خروج از مدرسه : فرار از آلكاتراس ،ديدن مدير از دور : شبحي در تاريكي، نمره بيست : افسانه آه، مدير مدرسه : مرد 6 ميليون دلاري ،شوخي با مدير : بازي با مرگ، روز دادن كارنامه : حادثه در كندوان ،امتحان : شايد وقتي ديگر، روزي كه معلم به كلاس نمي آيد : بوي خوش زندگي، اخراج از كلاس : يك بار براي هميشه، نمازخانه دبيرستادن : قطعه اي از بهشت، زنگ آخر : آرايشگاه زيبا، امحان پايان ترم : قلب ها براي كه مي تپد، پيام متقلب براي ديگران : چشم

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ميگن يه ماه تو آسمونه . يه ماه رو زمين ! عزيزم خسته نميشي دو شيفت كار ميكني ؟!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پاسخ اپراتور موبايل در بروجرد هنگامي كه مشترك در دسترس نيست :

مشترك مورد نظر نيستا . نه كه نيستا . هستا . دم دست نيستا !

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

یارو لب دريا همش داد ميزد آفرين، ما شالا .... ،ازش ميپرسن چه کار ميکني؟ ميگه :پسرم 1 ساعته رفته زير آب هنوز بر نگشته ...عجب نفسي داره

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

افلاطون می گه: اگه با دلت چيزی يا کسی رو دوست داری زياد جدی نگيرش، چون ارزشی نداره، چون کار دل دوست داشتنه، مثل کار چشم که ديدنه، اما اگه يه روز با عقلت کسی رو دوست داشتی، اگه عقلت عاشق شد، بدون که داری چيزی رو تجربه می کنی که اسمش عشق واقعیه

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

غضنفر رفته بود مشهد پسرش گم میشه داد و بیداد میکنه میگه  یا امام رضا اگه کمک کنی پسرم پیدا شه دیگه گه بخورم اینورا بیام

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دو تا ترك بغل خيابون ايستاده بودن به يه تاكسي ميگن سه نفر تجريش راننده ميگه شما كه دو نفريد تركا ميگن مگه خودت نمياي؟

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

صبر كن عشق زمين گير شود بعد برو   /   يا دل از ديدن تو سير شود بعد برو

اي كبوتر به كجا؟قدر دگر تاب بيار   /   آسمان پاي پرت پير شود بعد برو

تو اگر كوچ كني بغض گلو مي شكند   /   صبر كن گريه به زنجير شود بعد برو

خواب ديدي شبي از راه سوارت آمد   /   باش تا خواب تو تعبير شود بعد برو

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

زندگی با همه وسعت خویش محمل ساکت غم خوردن نیست

حاصلش تن به قضا دادن و پژمردن نیست

 زندگی رفتن و راهی شدن است

 زندگی جنبش راهی شدن است.

 از سر آغاز وجود تا بدانجا که خدا می داند

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 15:10  توسط «مهدی» | 

یه بنده خدایی ، كنار اقیانوس قدم میزد و زیر لب، دعایی هم زمزمه میكرد . یه نگاهى به آسمون آبى و دریاى لاجوردی و ساحل طلایى انداخت و گفت :
-
 خدایا ! میشه تنها آرزوى منو بر آورده كنى ؟
یه دفه، یه ابر سیاه، آسمون رو پوشوند و رعد و برقى زده شد و تو هیاهوى رعد و برق ، یه صدایى از عرش اعلى بگوش رسید كه میگفت :چه آرزویى دارى اى بنده ى محبوب من ؟
مرد ، سرش رو به طرف آسمون بلند كرد و با ترس و لرز گفت :
-  اى خداى كریم ! از تو مى خواهم جاده اى بین كالیفرنیا و هاوایی بسازى تا هر وقت دلم خواست در این جاده رانندگى كنم !!
از جانب خداى متعال ندا اومد كه:
-
 اى بنده ى من ! من ترا بخاطر وفادارى ات بسیار دوست میدارم و مى توانم خواهش ترا بر آورده كنم، اما، هیچ میدانى انجام تقاضاى تو چقدر دشوار است؟ هیچ میدانى كه باید ته  اقیانوس آرام را آسفالت كنم ؟ هیچ میدانى چقدر آهن و سیمان و فولاد باید مصرف شود؟ من همه ى اینها را مى توانم انجام بدهم، اما، آیا نمى توانى آرزوى دیگرى بكنى ؟
مرد یکم فکر کرد ببینه میتونه یه آرزوی کم خرج تر کنه یا نه؟!

بعد از چند دقیقه گفت:
- اى خداى من ! من از كار زنان سر در نمى آورم ! میشود بمن بفهمانى كه زنان چرا مى گریند؟  میشود به من بفهمانى احساس درونى شان چیست؟ اصلا میشود به من یاد بدهى كه چگونه مى توان زنان را خوشحال كرد؟
صدایی از جانب باریتعالى آمد كه :
-
اى بنده من ! آن جاده اى را كه خواسته بودی، دو باندى باشد یا چهار باندى ؟؟!!

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 15:9  توسط «مهدی» | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
نمي دانم تا چه وقت و تا کجا ادامه خواهم داد شايد تا طلوع فردا شايد تا آنسوي شب مي دانم تا خواب شب پره ها راهي نيست مي دانم شب دوباره زنجره ها خواهند خواند مي دانم راهي براي گريز نيست مي دانم قلبي که بخشيده شود بازگشتي دوباره برايش نيست اما نمي دانم تا چه وقت و تا کجا ادامه خواهم داد پس هر شب تو را خواهم خواند شايد باد صدايم را به گوش تو بسپارد نمي دانم ولي من هميشه به انتظار خواهم ماند شايد تا ابد دوباره زمزمه هاي تو را بشنوم شايد تا ابد دوباره تو را ببينم شايد تا ابد...............

نوشته های پیشین
آذر 1388
اسفند 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
تیر 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آذر 1386
تیر 1386
پیوندها
AYLAR & MILAD
*ســـایــــه*
*شــــعـــر*
*رپ فــارســـی*
*تــــرحـــم یـــه قــلــب زخــمــی*
*ورود دخـتــرا اکـیـدا مـمـنــوع*
*بروبکس ششده*
*آخـــر دنـــیــــا*
*دختر عاشق*
*غوغای شیاطین*
*شــب هــای مــهــتــابـــی*
*زمزمه تنهایی*
*عشق و دیگر هیچ*
*farasoyto .... بینوای عشق*
*کاش میدونستی دوستت دارم*
*مسافر غروب*
*سلطان عشق*
*عشقولانه*
*نسیم سحر*
*دختر تنها*
*راز شب بارونی *
*دوران زندگی*
*Love Story*
*زندگی و حسرت*
*عشق من*
*مهر آفرید*
*افسون عشق*
*داستان - سامان*
* خاطرات دانشجویان شاهرود*
*دخترانه ... girlhoo*
*مطالب جالب در آغوزداربن *
*تنهاترین خورشید*
*پاییز غم و تنهایی من*
*خبرنگار(شبنم خانوم)*
*عشق بی همتا*
*سلطان تاریکی*
* همسفر تنها*
*تنها عاشق سرگردان*
*از هر دری گفتگو کردن*
*کلبه ی سرگرمی*
*با تو ساده ام....ساده*
*آیــیــن مــهـــر*
* ما میــریــم بــالا*
*زندگی به سبک من*
*اطلاعات علمی*
*اشک تنهایی*
*یـه رهگـذر*
*شب آفتابي*
*غـمـکـده ی تـنـهـایـی هـای دل*
*خدایا تا پاکم نکردی خاکم نکن*
*چشم به راه*
*مكتب عشق*
* از شیر مرغ تا جون آدمیزاد *
*سـخـنـي از عـشـق*
*عاشقانه*
*چند لحظه از عشق*
*عشق من عاشقم باش*
*خبری-ورزشی*
*عكس.جوك.اس ام اس وهرچي كه بخواي*
*عکس و بیوگرافی بازیگران*
*عشق یعنی بوسیدن لبانت*
*مسناو وبلاگ تفریحی هنری آموزشی علمی پژوهشی و خبری *
*یه نفر از دنیا دلش خیلی پره*
*مجله اینترنتی دینو*
*سایت اختصاصی SMS و جوک*
*دیانت صلح*
*غـــبــار عــشـــق*
*بهترین سایت موبایل*
*گیمرهای PC باز بیان داخل*
*دانلود بهترین و شاد ترین آهنگ های جدید*
S-Q-lim(الــهــــه)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

Google Page Rank

FreeCod Fall Hafez





Powered by WebGozar