تبليغاتX
◄◄۞♥♥♥ پـایـتـخـت غـــم♥♥♥۞
حـــــــرف هـــــــای یــــــک دل
سلام

حدود ۸ ماه میشه که اینجا نیومدم!

فقط توو این مدت دو سه بار اومدم نظرات رو خوندم!

تا اینکه امروز دیدم  یه نفر توو پست قبلی نظر زیر رو برام گذاشته!

«مهدی جان من خیلی دوست داشتم ولی تومتوجه من نشدی امیدارم بازم بیایی اینجا اگه داری میگی من کیم من زیاد غریبه نیستم یکی ازدخترای فامیلتونم یادت میاد که یه بار دلموشکوندی برای همیشه ازت خداحافظی کردم ولی هنوزفراموشت نکردم خلاصه گفتم که یادت باشه که من بخشیدمتا تو هم منو ببخش دوست دارم»

همینکه اینو خوندم یه جوری شدم! داغون شدم! امکان نداره من دل کسی رو بشکنم! اصلا!

اگه این نظر اشتباهی نباشه! و ایشون فامیلمون باشه! مطمئنم که کیه!!!

ولی من هیش وقت دلشو نشکوندم! من میدونستم که دوسم داره! منم دوسش داشتم! فکر کنم خودش هم اینو میدونس! ولی هیش وقت نتونستیم اینو به هم بگیم!

واقعا گیج شدم! آخه اگه همون باشه! چطور اینجا رو پیدا کرده؟؟! اصلا از کجا فهمیده این وب مال مهدی خودشه؟؟!

آهای کسی که این نظرو برام نوشتی ... اگه واقعا همونی که باشی که من فکر میکنم! باور کن هنوزم دوستت دارم! اولین و آخرین کسی هستی که عاشقش شدم!باور کن!

منتظرتم هاااا ....  اگه بازم اینجا اومدی یه حرفایی بگو که مطمئن بشم همون ...... خودمی!

به امید نظرت هر روز به اینجا سر میزنم هاااا ..... منتظرتم....

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم آذر 1388ساعت 16:17  توسط «مهدی» | 
سلام دوستای خوبم

امیدوارم حال همتون خوب باشه

عیدتون هم مبارک! ان شاءالله سالی پر از موفقیت و شادی داشته باشین.

راستش قرار نبود دیگه آپ کنم! ولی گفتم اینطوری دور از ادب هست ، حداقل یه خداحافظی با دوستای خوبم بکنم که تو این مدت واقعا منو شرمنده کردین و همیشه با نظراتتون خوشحالم می کردین.

خوب دیگه! هر آمدنی،رفتنی دارد که موقع رفتن من است با اینکه دلم نمیاد ولی مجبورم! ... دوستای خوبم همتون واسم عزیزید و هیچکدومتون رو فراموش نمی کنم! امیدوارم که دنیا به کامتان باشد!

در پناه حق!


دوست دارم بروم سر به سرم نگذارید
گریه ام را به حساب سفرم نگذارید
دوست دارم که به پابوسی باران بروم
آسمان گفته که پا روی پرم نگذارید
اینقدر آینه ها را به رخ من نکشید
اینقدر داغ جنون بر جگرم نگذارید
آخرین حرف من این است زمینی نشوید
فقط ..... از حال زمین بی خبرم نگذارید

خداحافظ

+ نوشته شده در  جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 11:58  توسط «مهدی» | 

وقتی آدم دلش می گیره، دوست داره... من دوست دارم گریه کنم، دلم گرفته ،به خاطر خودم،به خاطر ... اصلا به خاطر همه چی!!!خسته شدم از این همه زخم زبون ، خسته شدم از این همه نامردی ! شاید فکر کنین که شکست عشقی خوردم و از این جور چیزا ... که این همه از غم و غصه می نویسم ولی اصلا این طوری نیست! درد من چیز دیگریست! آخه چی بگم...!!! درسته که میگن: *گل من گلایه کم کن... ابر غصه ابدی نیست* ولی دیگه ابر غصه هم شورشو درآورده !!! خیلی حرفا تو دلم بغض شده،میدونی سختیش به چیه؟!! به اینه که بغض داشته باشی و نتونی گریه کنی و از اون سخت تر هم اینه که بخوای بغضتو قورت بدی تا کسی نفهمه ولی یهو اشک از چشات جاری بشه!!! ولی دنیا اینطوری نمی گذره روزی نوبت منم میشه!!! ای خدا....

 

خدا حافظ گل شب بو تو این شب های تودرتو

هنوز آوار تنهایی داره میباره از هر سو

خداحافظ گل مریم گل مظلوم و پردردم

نشد با این تن زخمی به آغوش تو برگردم

نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم

از این فصل سکوت و شب غم بارونو بردارم

نمی دونی چه دلتنگم از این خواب زمستونی

تو که بیدار بیداری بگو از شب چه میدونی

خداحافظ گل گندم تو این رویای سردرگم

تو هم بازیچه ای بودی تو دست سرد این مردم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 0:19  توسط «مهدی» | 

 

:w37:

قبر مرا نیم متر کمتر عمیق کنید تا پنجاه سانت به خدا نزدیکتر باشم

بعد از مرگم، انگشتهای مرا به رایگان در اختیار اداره انگشتنگاری قرار دهید

به پزشک قانونی بگویید روح مرا کالبد شکافی کند، من به آن مشکوکم

ورثه حق دارند با طلبکاران من کتک کاری کنند

عبور هر گونه کابل برق، تلفن، لوله آب یا گاز از داخل گور اینجانب اکیدا ممنوع است

بر قبر من پنجره بگذارید تا هنگام دلتنگی، گورستان را تماشا کنم

کارت شناسایی مرا لای کفنم بگذارید، شاید آنجا هم نیاز باشد

مواظب باشید به تابوت من آگهی تبلیغاتی نچسبانید

روی تابوت و کفن من بنویسید: این عاقبت کسی است که زگهواره تا گور دانش بجست

دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال کنند. در چمنزار خاکم کنید

کسانی که زیر تابوت مرا میگیرند باید هم قد باشند

شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به طلبکاران ندهید

گواهینامه رانندگیم را به یک آدم مستحق بدهید، ثواب دارد

در مجلس ختم من حتما گاز اشک آور پخش کنید تا همه به گریه بیفتند

از اینکه نمیتوانم در مجلس ختم خودم حضور یابم قبلا پوزش میطلبم

به مرده شوی بگویید مرا با چوبک بشوید چون من به صابون و پودر حساسیت داردم

چون تمام آرزوهایم را به گور میبرم ، سعی کنید قبر مرا بزرگ بسازید که جای جسدم باشد.

خدا تمام رفتگان را بیامرزد

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آذر 1387ساعت 14:33  توسط «مهدی» | 

مارها قورباغه‌ها را می خوردند و قورباغه‌ها از این نابسامانی بسیار غمگین بودند تا اینكه قورباغه‌ها علیه مارها به لك لك‌ها شكایت كردند.
لك لك‌ها چندی از مارها را خوردند و بقیه را هم تار و مار كردند و قورباغه‌ها از این حمایت شادمان شدند.
طولی نكشید كه لك لك‌ها گرسنه ماندند و شروع كردند به خوردن قورباغه‌ها
قورباغه‌ها ناگهان دچار اختلاف دیدگاه شدند
عده ای از آنها با لك لك‌ها كنار آمدند و عده‌ای دیگر خواهان بازگشت مارها شدند.
مارها بازگشتند ولی اینبار همپای لك لك‌ها شروع به خوردن قورباغه‌ها كردند.
حالا دیگر قورباغه‌ها متقاعد شده‌اند كه انگار برای خورده شدن به دنیا آمده اند.
ولی تنها یك مشكل برای آنها حل نشده باقی مانده است !
اینكه نمی دانند توسط دوستانشان خورده می شوند یا دشمنانشان !!؟؟

 

از دشمنان برند شكایت به دوستان                              چون دوست دشمن است شكایت كجا بریم ؟ 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آبان 1387ساعت 11:8  توسط «مهدی» | 
با سلام خدمت دوستای گلم:
بسیاری دوستان تو نظراتشون می گفتن چرا همش از غم می نویسی واسه همین این دفعه دیگه از غم ننوشتم به جاش یه داستان جالب براتون گذاشتم ، امیدوارم که خوشتون بیاد

مزدا 323 قرمز رنگ، تا به نزديکي دختر جوان رسيد به طور ناگهاني ترمز کرد . خودرو چند قدم جلوتر از دختر جوان از حرکت ايستاد ، اما راننده، خودرو را به عقب راند، تا جايي که پنجره جلو دقيقا روبروي دختر جوان قرار گرفت اين اولين خودرويي نبود که روبروي دختر توقف مي کرد ، اما هريک از آنها با بي توجهي دختر جوان به راه خود ادامه مي دادند . دختر جوان، مانتوي مشکي تنگي به تن کرده بود که چند انگشتي از يک پيراهن بلند تر بود . شلواري هم که تن دخترک بود ،همچون مانتويش مشکي بود و تنگ مي نمود که آن هم کوتاه بود و تا چند سانتي پايين تر از زانو را مي پوشاند . به نظر مي آمد که شلوار به خودي خود کوتاه نيست و انتهاي ساق آن به داخل تا شده . دختر جوان نتوانست اهميتي به مزداي قرمز رنگ ندهد . سرش را به داخل پنجره خم کرد و به راننده گفت :" بفرماييد؟" . مزدا مسافري نداشت . راننده آن پسر جوان و خوش چهره اي بود که عينک دودي ظريفي به چشم داشت . پسر جوان بدون معطلي و با بياني محترمانه گفت : " خوشحال ميشم تا جايي برسونمتون". دختر جوان گفت : " صادقيه ميرما". پسر جوان بي درنگ سرش را به نشانه تائيد تکان داد و پاسخ داد : " حتماً، بفرماييد بالا ". دخترک با متعجب ساختن پسر جوان، صندلي عقب را براي نشستن انتخاب کرد .چند لحظه اي از حرکت خودرو نگذشته بود که ....
بقیه داستان در ادامه مطلب

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 18:5  توسط «مهدی» | 
زندگی گل زردیست به نام غم ... مروارید غلطانیست به نام اشک ... آیینه ی شکسته ایست به نام دل ... و بالاخره فریاد بلندیست به نام آه.
دلم خیلی گرفته،می خوام بنویسم می خوام بگم می خوام حرفهایی که تو دلم عقده شده بگم ولی نمی دونم از کجا بگم و چه جوری بگم از نامردی روزگار بگم یا از بخت و اقبال بد خودم بگم یا ...
کاش ما آدمها انقدر انصاف داشتیم تا زود قضاوت نکنیم و به طرف مقابلمون یه فرصت می دادیم تا بتونه حرف خودشو بزنه چرا ما همه اش فکر می کنیم کار خودمون درسته و کار بقیه اشتباه ! چرا نباید کمی از غرورمون کم کنیم و قبول کنیم که ما هم بعضی وقتا اشتباه می کنیم چرا وقتی عصبی می شیم تمام پل های پشت سرمونو خراب می کنیم و دیگه راه بازگشتی برای خودمون نمی ذاریم و باعث بشیم که هم زندگی خودمون و هم زندگی کسی که دوستش داریم نابود بشه . چرا باید بعضی وقتا به کسایی اطمینان کنیم که به ظاهر دوستمون هستن ولی در باطن دارن زندگیمونو خراب می کنن ولی ما فکر می کنیم تمام حرفهاشون به صلاح خودمونه و این اطمینان کاذب باعث بشه که کسی رو که زمانی دوست داشتیمو از دست بدیم و زندگی اونو تباه کنیم و بریم دنبال کسه دیگه ای این واقعا انصافه؟
دنیای ما آدمها رو مشغول ساخته تا بتونیم اینقدر در حق هم بی مرفتی کنیم که بتونیم میزان انسانیت خودمون رو ثابت کنیم ولی حیف که اینقدر فهم ما کم هست که انسانیت را در همین می بینیم و لذت محبت عمیق را با محبت به وسعت نور خوشید را با محبت تاریکی مثل نور ماه عوض می کنیم ولی نمی دونیم که یه روز مشتی خاک تیره و خشن مارو در آغوش می گیرد و این آغوش گرم زود گذر را از یاد می بریم و باید یا دستانی که هر ساعت گرمی یک به ظاهر انسان را لمس می کرد با سردی مشتی خاک که مارا پناه داده عوض کنیم .
+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 13:57  توسط «مهدی» | 
تنهايي را دوست دارم ، نمي دونم چرا ، شايد به خاطر سکوتش ، شايد به خاطر آرامشش ، شايد به خاطر دل تنگي هايي که فقط تو تنهايي از آدم سراغ مي گيرند،
شايد به خاطر تنهاييش و شايد هم به خاطر اينکه ....... خــدا هـــم تـنـهاســت
واقعا دنياي عجيبيه
آدما به گونه اي زندگي ميکنند که گويي هرگز نميميرند و به گونه اي ميميرند که گويي هرگز زندگي نکرده اند.پس کي ميخوان بفهمن که فقط چند ثانيه طول ميکشد تا زخم هاي عميقي در قلب همديگه ايجاد کنن اما سال ها طول ميکشه تا آن زخم ها التيام بخشن شايد هم هرگز ............ . پس کي ميخوان بدونن آدم هايي هستند که آنها را دوست دارند فقط نميدونن که چگونه احساساتشان را نشان دهند
عجب دنیایی شده که بی شرمی هنر میشه، حیا افسانه

 
+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 12:27  توسط «مهدی» | 
 

سلام دوستان عزیز

 

امیدوارم که حال همتون خوب باشه

 

بالاخره بعد از دو ماه برگشتم ولی همچنان غمگین و دلشکسته

 

خیلی ممنون که با نظرات خوبتون خوشحالم کردین

 

تو این پست دوتا شعر کوتاه گذاشتم ، امیدوارم که خوشتون بیاد

 

 

 

 

شـمـع خامـوش شد از تـندی بـاد اثــر از سـایـه بـه دیـوار نـمــانــد

 

کـس نـپـرسیـد کجـا رفت کـه بـود کـه دمـی چـنـد در اینجـا گذراند

 

ایـن منـم خسته در این کلبه تنگ جسم درمانده ام از روح جداست

 

مـن اگـر سایـه ی خویـشم یـا رب روح آواره من کیست؟ کجاست؟

 


.....................................................................

شـبـي غـمـگـيـن شـبـي بـاراني و سـرد مـرا در غـربــت فـــردا رهــا کــرد

دلـــــم در حـــســـرت ديـــدار او مــــانـــد مرا چـشم انتظار کـوچـه ها کـرد

 

بـه مـن مـي گـفت تـنـهايي غـريب است ببين با غربتش با من چـه ها کرد

 

تـــمــام هــسـتـي ام بـــود و نـدانـســـت که در قلبم چه آشوبي به پا کرد و او هــــرگـــز شــکــسـتــم را نـفـهـمـيــد اگــر چــه تـا تـه دنـيـا صـدا کـرد...

 

 

.........................................................

تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست ... تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست ... تنهايي را دوست دام زيرا تجربه کردم ... تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست ... تنهايي را دوست دارم زيرا.... در کلبه تنهايي هايم در انتظار خواهم گريست و انتظار کشيدنم را پنهان خواهم کرد.

 
+ نوشته شده در  شنبه هشتم تیر 1387ساعت 17:27  توسط «مهدی» | 

چقدر زمـونــه بي وفاست ... نمي دونم خدا کجاست ... يکي بياد بهم بگه ... کجاي کارم اشتباست ... گاهي مي خوام داد بکشم ... اما صدام در نمياد ... بگم آخه خدا چرا ... دنيا به آخر نمي ياد.
چقدر سخت است گل آرزوهايت را در باغ ديگري ببيني و هزار بار در خودت بشکني وآن وقت آرام زير لب با خود بگويي: گل من باغچه نو مبارک. 
وقتي غرور کسي را له مي کني، وقتي کاخ آرزوهاي کسي را ويران مي کني، وقتي  شمع اميد کسي را خاموش مي کني، وقتي بنده اي را ناديده مي انگاري ، وقتي حتي گوشت را مي بندي تا صداي خرد شدن غرورش را نشنوي، وقتي خدا را مي بيني و بنده خدا را ناديده مي گيري ، مي خواهم بدانم،دستانت را بسوي کدام آسمان دراز مي کني تا براي خوشبختي خودت دعا کني؟. بسوي کدام قبله نماز مي گزاري که ديگران نگزارده اند.                                                                         اگر روزي دل كسي را شكستي يك ميخ روي ديوار بكوب و اگر دلش را به دست آوردي  ميخ را بردار،ولي بدان جاي ميخ روي ديوار باقي مي ماند.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 21:54  توسط «مهدی» | 
 


دلــــم مـيـگـيــره از هـــواي ابــــري ............... مـيـام مـيـشـيـنـم بـغـل يـه قـبــري

يهو دلـم از همـه چـي سيـر ميشه .............. اشکام از اين چشما سرازير ميشه

دسـت خـودم نـيـسـت غـم خـزونـه .............. مـيـخـوام کـه لااقـل دلــت بــدونـــه

مـونـده ازت بــرام يـــه يـــادگـــــاري ............... گريـه و بغض ، غـربـت و بي قـراري

گــــفـــتـــه بــــــودي ولـــي نـــــــه ............... نـگـفـتـه بــودي مـنـو جـــا مـيـذاري

غــمــگـيــن تــــــر از غــــــروبـــــــم ............... عــــاشــــق تـــــــــر از ســــتـــــاره

عـکــسـت بــــه غــيــــر حــســـرت ............... هــــيــــچـــي واســــــم نــــــــداره
 
دردم يــــکــي دوتـــــــا نـــيــســـت ............... مـــن بـــي تـــــــــو مـــشـــق دردم

دســـــت خـــــــودم اگـــــــر بــــــود ............... بـــعـــد از تــــــو دق مــيــکــــــــردم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 20:27  توسط «مهدی» | 
 

من عاشق هيچکس نيستم
من عاشق غروبم
عاشق نشستن و خيره شدن به غروب
من عاشق نشستن با دوستان پاک و عاشقم
عاشق گوش کردن به درد و دلشان
عاشق خنده هايشان و ديوانگي هاشان
عاشق دل باختن با يک نگاهم
من عاشقم
عاشق بغض هاي خفته ام
عاشق سوکوتم
عاشق سکوت مرموز دل هاي شکسته ام
عاشق گم شدن و به اوج رسيدن در خيالم هستم
عاشق موسيقي ام
من عاشق نواختن هستم
عاشق نواختن غم هاي دلم
من همراه غروب عاشق مي شوم
و همه طول شب را عاشق مي مانم
به سرزمين خيال مي روم و از عشق مي نويسم
از احساس خوب عاشق بودن
من عاشق اين احساسم
فــقـــط هـــمـــيـــن

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم فروردین 1387ساعت 19:11  توسط «مهدی» | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
نمي دانم تا چه وقت و تا کجا ادامه خواهم داد شايد تا طلوع فردا شايد تا آنسوي شب مي دانم تا خواب شب پره ها راهي نيست مي دانم شب دوباره زنجره ها خواهند خواند مي دانم راهي براي گريز نيست مي دانم قلبي که بخشيده شود بازگشتي دوباره برايش نيست اما نمي دانم تا چه وقت و تا کجا ادامه خواهم داد پس هر شب تو را خواهم خواند شايد باد صدايم را به گوش تو بسپارد نمي دانم ولي من هميشه به انتظار خواهم ماند شايد تا ابد دوباره زمزمه هاي تو را بشنوم شايد تا ابد دوباره تو را ببينم شايد تا ابد...............

پیوندهای روزانه
ترفندهای کامپیوتری
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آذر 1388
اسفند 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
تیر 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آذر 1386
تیر 1386
پیوندها
AYLAR & MILAD
*ســـایــــه*
*شــــعـــر*
*رپ فــارســـی*
*تــــرحـــم یـــه قــلــب زخــمــی*
*ورود دخـتــرا اکـیـدا مـمـنــوع*
*بروبکس ششده*
*آخـــر دنـــیــــا*
*دختر عاشق*
*غوغای شیاطین*
*شــب هــای مــهــتــابـــی*
*زمزمه تنهایی*
*عشق و دیگر هیچ*
*farasoyto .... بینوای عشق*
*کاش میدونستی دوستت دارم*
*مسافر غروب*
*سلطان عشق*
*عشقولانه*
*نسیم سحر*
*دختر تنها*
*راز شب بارونی *
*دوران زندگی*
*Love Story*
*زندگی و حسرت*
*عشق من*
*مهر آفرید*
*افسون عشق*
*داستان - سامان*
* خاطرات دانشجویان شاهرود*
*دخترانه ... girlhoo*
*مطالب جالب در آغوزداربن *
*تنهاترین خورشید*
*پاییز غم و تنهایی من*
*خبرنگار(شبنم خانوم)*
*عشق بی همتا*
*سلطان تاریکی*
* همسفر تنها*
*تنها عاشق سرگردان*
*از هر دری گفتگو کردن*
*کلبه ی سرگرمی*
*با تو ساده ام....ساده*
*آیــیــن مــهـــر*
* ما میــریــم بــالا*
*زندگی به سبک من*
*اطلاعات علمی*
*اشک تنهایی*
*یـه رهگـذر*
*شب آفتابي*
*غـمـکـده ی تـنـهـایـی هـای دل*
*خدایا تا پاکم نکردی خاکم نکن*
*چشم به راه*
*مكتب عشق*
* از شیر مرغ تا جون آدمیزاد *
*سـخـنـي از عـشـق*
*عاشقانه*
*چند لحظه از عشق*
*عشق من عاشقم باش*
*خبری-ورزشی*
*عكس.جوك.اس ام اس وهرچي كه بخواي*
*عکس و بیوگرافی بازیگران*
*عشق یعنی بوسیدن لبانت*
*مسناو وبلاگ تفریحی هنری آموزشی علمی پژوهشی و خبری *
*یه نفر از دنیا دلش خیلی پره*
*مجله اینترنتی دینو*
*سایت اختصاصی SMS و جوک*
*دیانت صلح*
*غـــبــار عــشـــق*
*بهترین سایت موبایل*
*گیمرهای PC باز بیان داخل*
*دانلود بهترین و شاد ترین آهنگ های جدید*
S-Q-lim(الــهــــه)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

Google Page Rank

FreeCod Fall Hafez





Powered by WebGozar